بعد ازمدت زمانی طولانی دوباره به دیدن شما آمدیم ...
اندر احوال شیخ جلیل شجاعی
آن مظهر جمال ، آن مخزن کمال ، آن جوانمرد دوست داشتنی ، آن عارف نامی ، آن یار و همراه دکتر طبری ، آن صاحب انواع خودکار و خودنویس و دفتر سیمی ، آن نویسنده ی جزوه های عالی ، ، آن مبارز با هرچه ویروس و میکروب و جاندار ذره بینی ، آن کوباننده ی هرچه مایه و واکسن آنفلوانزای خوکی ، آن معاند هرچه انگل و زئونوز ، آن دانشجوی قبلی MPH بیماریها ، آن دانشجوی شیطون بلا و تغییر رشته داده به رشته ی مدیریت حوادث و بلایا ، آن مسافر هر روزه از قائم شهر به ساری ،آن معاند پیتزا و همبرگر و روغن نباتی ، آن دوستدار سوپ کلم و غذاهای قروقاطی ،آن عاشق مناظر جمیل و شعرهای رباعی ، شیخنا و مولانا جلیل شجاعی ، از اعیان و کبار بود و از اوتاد مبارزه با بیماریهای استان خودشان بود رحمت ا... علیه .
گویند وقتی به دنیا آمد دستان خود مشت کرده بود ، ابتدا فکر کردند از چه روی مشت خود بسته است .... حکیمی وی را معاینه بکرد و بفرمود : او به همراه خود هدیه ای به جهان ارزانی داشته ...به زور مشتش را باز بکردند و فی الحال همگی از هوش برفتند ... 309 ثانیه ی بعد وقتی همگی بهوش آمدند قسم یاد کردند این راز به کسی بازنگویند تا جان جلیلشان به خطر نیفتد ... بعدها ماجرای وی دهان به دهان در همه ی قصبات و مناطق اطراف پیچیده بود و از این روی نام وی جلیل و فامیلش را شجاعی نهادند که از روز اول هم جلیل القدربود و هم شجاع النفس ... راز مشت بسته ی وی تا به امروز نیزاز عجایب روزگار است و کس دقیقا نمی داند او درمشت خود چه داشت ... تا به امروز کتابهای زیادی برای مشت وی نگاشته شد و هرکسی از ظن خود شد یار وی ...اما آنچه در کتب قدما بیشترذکر شده این بوده که او میله ای در لوله ای دیگر با نوکی تیز به همراه داشت .... که امروزه بعض حکمای جلیل القدر و عارفان نامی گویند او چیزی درمایه های سرنگ یا واکسن از بدو تولد با خود هدیه آورده بود ...
گویند ازهمان دوران کودکی همه را به ضرب همان هدیه کوباندی و وقتی دبیرستان را به اتمام رساند خواست که مامور مبارزه با بیماریها شود و قسم یاد کرد ویروس سرخک را نابود کند ... و سالها عمر گرانمایه ی خود را صرف مبارزه با این ویروس کرد و چون از آن فارغ شد ، به کنترل بیماریهای زئونوز شتافت ...
گویند در پاندمی آنفلوانزای خوکی ، روزی وی را بیافتند که در گوشه ای سر در گریبان همی برده و سخت می گریست...علت را از شیخ پرسیدند که فرمود : 3 تا ویروس نامرد بدجوری موی دماغ شده اند ... سرخک و آنفلوانزای مرغی و آنفلوانزای خوکی و از آن روی وی را معاند مثلث خمس نامیدند (خوکی و مرغی و سرخک ) ... گویند درهفته هایی که کلاس MPH برپا بود تعداد نمونه های ارسالی به تهران فزونی می یافت و شیخ با مرکوب جمیل به کلاس می شتافت رحمت الله علیه ...و از اینروی جزو اوتاد مرسلین نمونه ی کشور شناخته شد به لطف دوستان نقلیه ...
نقل است در مبارزه با زئونوز نیز همتی بسیار داشت
گویند در روزگار دانشجویی MPH روزی از او پرسیدند علت مداومت کتابت جزوات توسط جنابعالی چیست ؟ شیخ جلیل شجاعی بفرمود : (( علت کتابت حقیر 10 چیز است ، خط جمیل ، قامت طویل و ضخامت سبیل ، قلمهای بسیار و مشاغل بیشمار و صفحات جزوات پرشمار ، نطق بلیغ و کتابت در دفتر سیمی و تسمیه بنام جلیل شجاعی )) گفتند : یا شیخ ، این که شد 9 تا ! شیخ فرمود : دهمی محرمانه باشد و خود نیز ندانم !
گویند شیخ وقتی خبر قبولی در MPH را شنید سماع سوادکوهی بکرد ...علت را پرسیدند که شیخ فرمود :
آورده خبر راوی ، کو ساغر و کو ساقی
دوری بسر اومد ...از او خبر اومد ...
چشمان من روشن....شد کلبه ی دل گلشن
واکن در ایوون .. کو گل واسه گلدون ...
دیدی سر ذوق آیم ...دیدی سر شوق آیم
زاری نکن ای دل ، شیون نکن ای دل
پا پا نکن ای دل ... بلوا نکن ای دل
نقل است فقط چند ماه بعد شیخ آوازی دگر سر داد که ....
خسته تر از خسته ام ... شیشه ی بشکسته ام
حالا که از ما گذشت ... ام پی اچ مارو باش
حال نزارم ببین ... درس خوندن ما روباش
بعد یه عمری ، صبوری ، گفتم پول میاد
اشکها به شوق ، به چشمام ، گفتم پول میاد
وای که پشیمون شدم ... زار و پریشون شدم
کار خدا رو ببین ... عاقبت ما رو باش
حالا که از ما گذشت ... ام پی اچ ما رو باش
و اینگونه بود که شیخ ام پی اچ بیماریها را رها بکرد و به دیار حوادث و بلایا شتافت بلکه از سر لطف سیل و زلزله و سقوط توپولوف ها کلاهی برای خویش بسازد ...رحمت الله علیه ...
باقی بقایتان .... جان شیخ عطار فدایتان ...